تبليغاتX
شب های بهاری
این وبلاگ جهت ارتباط بیشتر بین ما و شما تشکیل شده است.نظر بدهید.
 یلدا

شب های  پاییزی 



کـــــه ما را زين بهي ننگ نيست
بـــــه گيتي به از دين هوشنگ نيست
همــــه راه دادست و آيين مهر
نظــــر کردن اندر شمار سپهر
 

به همين دليل اين شب که از ديدگاه ستاره شناسان ، مبارک نيست ، نزد ايرانيان گرامي ست و برای دوری از نامبارکي آن را جشن و سرور همراه ميکنند و باز ميدانيم که ايرانيان شب و تاريکي را نماد اهريمن و روز و روشنايي را نشان اهورامزدا ميدانستند و پارسيان امروز نيز بر همان باورند و همه کارها برای پيروزی اهورامزدا بر اهريمن انجام مي گرفته است .
 

 

|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در چهارشنبه سی ام آذر 1384  |
 غم غربت

شب های  پاییزی 

 
دلم گرفته فرشته نجات
 
گاهي كه دلم



به اندازهء تمام غروبها مي گيرد




چشمهايم را فراموش مي كنم




اما دريغ كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمي رساند




من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس




مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست




و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد




و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند




با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست




از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد




و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد




و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد




از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است




من هنوز ترا دارم
 

 

|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384  |
 
 

شب های  پاییزی 

پروانه خيال
وقتي شبيه آينه ها مهربان شدي
من يك ستاره ماندم،تو كهكشان شدي
غمگين و دلشكسته به راهت نشسته ام
از آن شبي كه خاطره اي بي نشان شدي
با من سخن بگو كه منم آشناي تو
اي آشنا كه با دل من همزبان شدي
مي بينمت كه پشت تن بوته هاي ياس
پروانه خيال مرا آشيان شدي
وقتي نشست مهر نگاهت به جان من
چو عشق در خزان دلم جاودان شدي
 
 
|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384  |
 گرو

شب های  پاییزی 

      روزي كه دلم پيش دلت بود گرو                      دستان مرا سخت فشردي كه نرو

 روزي كه دلت به ديگري مايل شد                    كفشان مرا جفت نمودي كه برو

 

          Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your
 email with 1000's of emoticon icons              

تو چه ساده ای و من ، چه سخت
تو پرنده ای و من ، درخت.
آسمان همیشه مال توست
ابر، زیر بال توست
من ، ولی همیشه گیر کرده ام.
تو به موقع می رسی و من،
سال هاست دیر کرده ام.
 
Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons 
براي تو نوشتم كه بيايي و بخواني اما نه تو و نه هيچكس نخواهد دانست كه من براي تو نوشتم و همچنان شعرم ناخوانده باقي خواهد ماند اما من باز هم براي تو خواهم نوشت
night alone girl

|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384  |
 راستی
 

شب های  پاییزی 

بودن يا نبودن
احساسات وافعي ، يا غير واقعي :
 
ü   احساسات واقعي ابتدا با واژه ها در چهره ها ظاهر مي شود و بعد با ديدن .
 
ü   در يك خنده واقعي ، لب ها به شكل  U پهن مي گردد و به طرف بالا كشيده مي شود و گونه ها نيز به طرف بالا مي رود . به طوريكه اغلب چروكي اطراف چشم ها ايجاد مي شود .
 
ü   در لبخند هاي واقعي يا موقع خنديدن ، ابروها به طرف بالا كشيده شده و چشم ها كوچك مي شوند و موقع خنديدن يا لبخند زدن ، لب ها همانند خط افقي به نظر مي رسند .
 
ü   كسي كه دروغ مي گويد ، از اينكه افكارش فاش شود ، همواره ترس دارد و حرف هايش او را تحت فشار قرار مي دهد . او حالت غير طبيعي دارد كه ديگران مي توانند آن را تشخيص دهند
 
ü   نشانه هايي از دروغ گفتن عبارتند از :  دست راست را جلو دهان گذاشتن ، انگشت اشاره را بروي لب بالا گذاشتن ، خاراندن ابرو ، و حركت دادن لبه هاي گوش .
 
در دانشگاه ايالت تنسه  دانشجوياني بودند كه يه دو سوال جواب دادند يك بار جواب درست و بار ديگر جواب نادرست بود . سپس از آنها فيلم گرفته شد . البته از چهره ها و سپس از تمامي بدن  .
نتيجه چنين بود :
كساني كه دروغ گفته بودند  نه تنها در چهره ، بلكه در تمام بدن ، به ويژه دست ها و پاها  حركات غير طبيعي داشتند .
علاوه بر اين ما در هنگام دروغ گفتن  خودمان را كمي به طرفي متمايل مي كنيم .
 
و يك نصيحت از شوپن هاوئر :
وقتي حدس مي زنيد كه مسي به شما دروغ مي گويد ، طوري رفتار كنيد كه انگار به حرف هاي او ايمان داريد . در اين حالت او با گستاخي تمام دروغ مي گويد و با اعتماد و اطمينان آ ن را ادامه مي دهد .
 
هنگاميكه شخصي به چشم هاي ديگران نگاه نمي كند :
 
فرض كنيد دو نفر با هم صحبت  كرده درباره مسائل مختلف از يكديگر پرس و جو مي كنند .
يكي از آن دو قصد دراد در هنگام پاسخ دادن به سوال خصوصي جواب نادرستي بدهد .
 
مسير نگاه اين شخص به محض گفتن جواب نادرست  تغيير  ميكند .
 
v  در اين وقت بايد مواظب باشيم اما اجازه نداريم فورا حدس بزنيم  كه فرد دروغ مي گويد .
 
واقعيت اين است كه خود ما هم اين عمل را در روز چندين بار انجام مي دهيم  و هنگام صحبت كردن ، به زمين ، به ديوار ، و يا به گوشه اتاق نگاه مي كنيم
 
دراين لحظه ها قصد ما اين است كه هيچكس را نبينيم و فقط به مساله اي كه در باره اش فكر مي كنيم ،‌توجه داشته باشيم .
 
در اين حالت ما قصد دروغ گفتن به هيچكس را نداريم .
هنگاميكه فردي مي خواهد به شما دروغ بگويد با دقت به حركات بدن او توجه كنيد ، سپس موضوع صحبت را عوض كنيد و همچنان متوجه تغيير حركات او باشيد .
كمي بعد به همان موضوع بحث اول برگرديد و دقت كنيد كه آيا حركات فرد دوباره تغيير مي كند يا خير ؟‌
اين نوع تغيير حالت هاي افراد ، مشكوك است !‌!!
 
تا بعد .....
 
مسير عشق پر آشوب و فتنه است
بيفتد آنكه دراين راه پر شتاب رود
 
|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384  |
 معنای عشق
 

شب های  پاییزی 

از فردیت خود دست شستن،        To renounce your individuality
به چشم دیگری دیدن،          to see with anothers eyes
به گوش دیگری شنیدن.         To hear with anothers ears
دو تن باشی ودر واقع یک تن،         To be two and yet one
چنان به هم آمیخته و مجذوب،         to so melt and mingle
که ندانی تویی یا دیگری،             That you no longer know You are
 you or another
پی در پی حیران و پی رد پی تابنده.        To constantly absorb and
Constantly radiate
به هم فشردن خاک، دریا و آسمان،         To reduce earth sea and sky
و هر آنچه در آنهاست         and all that in them is
و خلق موجودی چنان تام و تمام         to a single being so wholly
که بی نیاز از جذب عنصری دیگر باشد.        That nothing whatever is withheld
آماده ایثار در هر لحظه،           To be prepared at any moment
رهایی از شخصیت برای یافتن چیزی ورای آن           for sacrifice To double your
personality in bestowing it_
معانی عشق همین است.           that is love
|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384  |
  اندوه پرست
 

شب های  پاییزی 

        

               اندوه پرست
کاش چون پاییز بودم...کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ های آرزو هایم یکا یک زرد می شد
آفتاب دیدگانم سرد می شد
                   
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم هم چو باران
دامنم را رنگ می زد
وه...چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند...شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد
در شرار آتش دردی نهانی
                 
نغمه من...
هم چو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
پیش رویم:
چهره تلخ زمستان جوانی.
پشت سر:
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام:
منزلگه اندوه و درد وناگهانی.
 
                
چه مانعی داردکه شما به هم سرتان
بگویید که دوستت دارم.به پدرتان
 بگوییدمن برای شما شخصیت و
ارزش زیادی قائلم.به رفقای خود
بگویید که از مصاحبت با آنها لذت
می بریدو...این رفتار ها می تواند
 احساسات مخفی یا آشکار خفیف
 ما رانسبت به دیگران روشن و
 واضح سازدو علاقه و دوستی
 ما را تشدید کند.
شاید آنان از میزان دوستی مابی خبر باشند.
 
  
|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384  |
 سخنان بزرگان
 

شب های  پاییزی 

سخنان بزرگان 
معنی حيات را در زيبايی و قدرت اراده بايد جستجو کرد .
ماکسيم گورکی
 
 
مرگ پايان کبوتر نيست ، اما برای بعضی ها ، مرگشان زودتر از مردن فرا می رسد .
بوبن
 
 
زندگی بيهوده مرگ زودرس است .
ناشناس
 
 
اگر ترا همانگونه که هستی بپذیرم ، بدتر خواهی شد . اگر با تو جوری رفتار کنم که گویی همانی هستی که لایق آنی ، همان خواهی شد .
گوته
 
 
رضايت وجدان تنها پس از انجام وظيفه است .
اسمايلز
 
 
ارزش اخلاقی ، بسته به تعداد وظايفی است که انسان انجام می دهد .
مترلينگ
 
 
شجاع باشيد ، حتی اگر شجاع نيس÷تيد به آن تظاهر کنيد . کسی متوجه تفاوت آن نخواهد شد.
براون
 
 
زندگی خوش نه شرط لازم دارد : سلامت کافی برای آنکه کار لذتبخش شود . ثروت کافی برای برآوردن نیازهاست ، قدرت کافی برای مبارزه با مشکلات و فائق آمدن بر آنها . حسن نیت کافی برای اعتراف به گناهان و دست کشیدن از آنها. شکیبایی کافی برای زحمت کشیدن تا به ثمر رسیدن کاری خوب . نیکو کاری کافی برای آنکه چیزی به همسایه ات برسد . عشق کافی برای برانگیختن ات به اینکه به حال دیگران مفید باشی . ایمان کافی برای آنکه ترسها و نگرانی های مربوط به آینده را از تو دور کند .
گوته
 
 
وظيفه چيزی است که از ديگران انتظار انجامش را داريم .
اسکاروايلد
 
 
انسان در همان لحظه که تصميم می گيرد آزاد باشد ، آزاد است .
ولتر
 
 
عصاره همه مهربانی ها را گرفتند و از آن مادر را ساختند .
مارلو
 
 
امکانپذير است يک ميليون حقيقت را در مغز انباشت ، ولی هنوز بيسواد بود.
آلک بورن
|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در شنبه بیست و ششم آذر 1384  |
 
 
 

شب های  پاییزی 

 
 
Doost_e_Gharib@yahoo.com

 

 
|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در شنبه بیست و ششم آذر 1384  |
 
 

 

 

من از عدالت تو بیزارم

چنان شکنجه می دهی شب را

که در قساوت تو می مانم

تو از تبار آیینه ها هستی

تو از نژاد  فاصله ها هستی

چنان عبور می کنی و می گذری

که چون شتاب ثانیه ها هستی.

تو بذل می کنی بی پروا

مرا می دهی به سادگی بر باد

چنان گشاده دستی تو

که از سخاوت تو بیزارم

من از درد خود گریزانم

نگاه تو را نمی یابم

چنان سر به تو کرده ایی در خویش

که از نجابت تو بیزارم.

تو در عبور لحظه ها هستی

تو در شکست من رها هستی

چنان شکستی آیینه ی مرا

که از شهامت تو بیزارم.

تو چون غروب می مانی

تو از سکوت می آیی

چنان دور می شوی از من

که در صداقت تو می مانم.

...

تو رنگ پاییزی

من از تو می بازم

برای تو می گویم

من از تو بیزارم.

|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384  |
 خدا
|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384  |
 اوج

شب های  پاییزی 

 

هرگز در نما یشنا مه ای  که  دیگران  نوشته اند؛

 

بازی  نخواهم  کرد؛

 

من  خود اصول  بازی  را  می نویسم.

 

 

*****

 

همه  میگویند:

 

قانع  باش!

 

...چرا؟

 

در این عمر کوتاه ،

 

چرا  باید  قانع  بود؟

 

پـــرواز  کـن ، هر چه  رفیع تـر  !

 

دست افشانی   کن ، هر چه  دیوانه  وارتر!

|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384  |
 دایوش کبیر
 

شب های  پاییزی 

وصيت نامه داريوش بزرگ

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايار شاه بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد 

اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست

البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي

 

من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.

 

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.

كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( کانال سوئز ) به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد ، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند از آن عبور نکنند.

 

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران

هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند

بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد

هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده

عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي

بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است

|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384  |
 عشق آبی
 

شب های  پاییزی 

ای نازنین لبانت را از خنده باز کن

 
تا بتوانم عشق را درسرخی وقشنگی لبانت دریابم
 
وبایک بوسه مزه عشق را بچشانم
 
و پشت میله های قفس غم آوارگی ایم را احساس نکونم
 
تا از بیهودگی نجات یابم
 
ای نازنین اگه تو بخواهی از من جدا شوی
 
آسمان چشم ها یم ابری خواهد شد
 
تیرگی آن را می پوشاند
 
و قطره قطره اشک  را بر گونه ام  نمایان می کوند
 
بیا که تنها نگاهم به دنبال توست
                                      
 
ای نازنین یار
 
**********************************
 
 
صادق
**************************************************************
|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384  |
 
 
    به نام خدای عاشقان  
                                 
ديشب غزلی سرود عاشق شده بود                                              
                                       با دست و دلی کبود عاشق شده بود
افتاد و شکست و زير باران پوسيد                                                   
                                             آدم که نکشته بود عاشق شده بود
                          علی طلوعی
بر پيکرم آشيانه بستی رفتی              
                              بگذاشتيم در اوج مستی رفتی
آهنگ دلم بود کنارت باشم                
قانون دل مرا شکستی رفتی
                                                    علی پورشهری
يک نفر مست پيش می آيد   
                                                            جام در دست پيش می آيد
چه کسی گفته که عاشقی جرم است
   اتفاق است پيش می آيد
علی طلوعی
من تشنه ام از سراب نفرت دارم                                                     
دريازده ام از آب نفرت دارم
با خود ببريدم به سراپرده ياس          
 آهسته من از شتاب نفرت دارم
                                علی پورشهری
گاه از اين مردم بی درد بدم می آيد              
و از اندوه گل زرد بدم می آيد
هر چه عشق است لگدمال خزان بايد کرد  
آه از اين واژه نامرد بدم می آيد
                                             علی پورشهری
سیاوش قمیشی
 
اگر 4 رکن اساسی آهنگ (Melody), شعر, (Lyric) تنظیم (Compose) و صدای خواننده (Vocal) را در ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش قمیشی تنها هنرمندی ست که هر4 وجه ترانه اش با دیگر فعالان موسیقی پاپ (Popular) ایران متفاوت است.
سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند.
سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی – مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است.
سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران.
اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما – نسل بعد از انقلاب – در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است.
موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب باد.
|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در دوشنبه چهاردهم آذر 1384  |
 

شب های  پاییزی 

world pic gallery - foroogh


پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد با این همه وقتی از منبر باد بالا می رود درخت ها چه زود به گریه می افتند .
 Image hosted by TinyPic.com
تیغه ء یک گیاه به یک برگ پاییزی گفت : " هنگام افتادن چه سر و صدایی می کنی ! همه ء رویاهای زمستانی مرا به هم می ریزی ."
برگ برآشفت و گفت : " ای فرومایه ء فرونشین ! موجود بی آواز بد خلق ! تو در هوای بالا زندگی نمی کنی و از صدای آواز چیزی نمی فهمی . "
آن گاه برگ پاییزی روی زمین خوابید و به خواب رفت . چون بهار فرا رسید باز بیدار شد و یک تیغه ء گیاه بود .
هنگامی که پاییز آمد و خواب زمستانی او را فرا گرفت و برگ ها از همه جا روی او می ریختند زیر لب با خود می گفت : " وای از دست این برگ های پاییزی ! چه سر و صدایی می کنند ! همه ء رویاهای زمستانی مرا به هم میزنند .
                                                    
                                                 جبران خلیل جبران
 
|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در دوشنبه چهاردهم آذر 1384  |
 
   

نشاني

خانه دوست كجاست ؟ در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد و به اگشت نشان داد سپيداري و گفت
نرسيد به درخت
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر به در مي آرد
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
 دو قدم مانده به گل
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و تو را ترسي شفاف فرا ميگيرد
در صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او مي پرسي
خانه دوست كجاست
 


شب تنهايي خوب

گوش كن دورترين مرغ جهان مي خواند
شب سليس است و يكدست و باز
 شمعداني ها
و صدا دار ترين شاخه فصل ماه را مي شنوند
پلكان جلو ساختمان
در فانوس به دست و در اسراف نسيم
گوش كن جاده صدا مي زند از دور قدمهاي تو را
چشم تو زينت تاريكي نيست
پلكها را بتكان كفش به پا كن وبيا
و بيا تا جايي كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشيند با تو
 و مزامير شب اندام تو را مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند
پارسايي است در آن جا كه تو را خواهد گفت :ـ
بهترين چيز رسيدنم به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است

|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در یکشنبه سیزدهم آذر 1384  |
 نظرات شما

شب های  پاییزی 

نويسنده: mohsen
نيست قلبی که بگويد بامن / اندکی صبر سحر نزديک است /هر دو اين وای بر آرم از دل وای این شهر چقدر تاریک است / اندکی صبر سحر نزدیک است /نغمه ای کو که به دل انگیزد / قطره ای کو که به دریا ریزد / شاخه ای کو که بدان آویزم /مثل این این است که شب نمناک است /دیگران را هم غم هست به دل/ غم من بیشتین غم ناک است /اندکی صبر سحر نزديک است / اندکی صبر سحر نزديک است ...
..............
سلام دوست عزیز..وبلاگ بسیار جالبی داری..
...خوشحال میشم اگه ردپای سبزتو تو سرزمین عشقم ببینم
www.nasimeheshgh.blogfa.com
  وب سايت   

نويسنده: الهه ی شرقی
سلام نا آشنای مرا هم بپذیر ! من می نویسم ، تو بخوان ! تو هم بنویس ! نوشتن ما شاید مال ما نیست ! نوشتن ما همیشه درد دل یکی از هزار خواننده مان است ، سلام نا آشنای مرا بپذیر ، من هنوز حرف دیگری ندارم
....
سلام دوست جدیدو مهربونم....
وبلاگ زیبایی دارین با نوشته هایی زیباتر....
آپکردین خبرم کنین
...موفق باشین
در پناه مهر...
نازنین

آی عاشقای بی گناه ما همه زردو بی کسیم
تنهاییم عین آسمون آواره ایم عین نسیم
همه باید یاد بگیریم که مثل مجنون بزرگ
عاشق هرکی که بشیم آخر بهش نمی رسیم...
  وب سايت

 

|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در چهارشنبه نهم آذر 1384  |
 ٍٍسیاوش

شب های  پاییزی 

موزیک ویدیو جدید سیاوش قمیشی به نام گریه کن

download

|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در چهارشنبه نهم آذر 1384  |
 

شب های  پاییزی 

 

 

The simple truth

 

Chris de Burgh

 

متن ترانه «حقيقت ساده» كه كريس ‌دي ‌برگ آن را براي آوارگان كرد خوانده است.

كودكی در میدان جنگ به دنیا آمده است

سربازی زانو می‌زند

و زنی از شادی و درد می‌گرید

چه گاه دوباره در صلح خواهیم زیست؟

كودكی به دنیا آمده آنجا كه باد وحشی می‌وزد

در سرزمینی كه از جنوب تا شمال تكه تكه شده

و خانواده‌ای كه روز به روز می‌گریزند

چه گاه دوباره خانه‌مان را خواهیم دید؟

چه وقت به این حقیقت ساده می‌رسیم

كه جنگ، تنها سزاوار لعنت است

جان یك كودك از جنگل مهم‌‌تر است

جان یك كودك از مرز مهم‌تر است

آیا روزی فراخواهد رسید كه این‌چنین شود؟

كودكی زیر خورشید صحرا به دنیا آمده است

زندگی كوچكی آغاز می‌شود

و مادری برای كودك گرسنه‌اش می‌گرید

چه گاه به كودكم غذا خواهم داد؟

كودكی در یك خانه‌ی عادی به دنیا آمده است

شرق یا غرب، هر كجا می‌تواند باشد

اما همه می‌خواهیم بدانیم

آیا كودكمان زنده خواهد ماند تا روزی را ببیند

كه دوباره در امان باشیم؟

چه وقت  به این حقیقت ساده می‌رسیم

كه جنگ، تنها سزاوار لعنت است

جان یك كودك از جنگل مهم‌‌تر است

جان یك كودك از مرز مهم‌تر است

جان یك كودك از آیین مهم‌تر است

جان یك كودك، تنها تپش قلبی از ابديت است

ایمان بیاوریم، به خاطر انسانیت

ایمان بیاوریم...

A child is born on a battlefield,

A soldier boy falls to his knees,

And a woman cries in joy and pain,

When will we all live in peace again?

A child is born where the wild wind blows,

In a country torn from the south to the north,

And a family runs from day to day,

When will we see our home again?

When will we see that simple truth,

That the only thing that's worth a damn,

The life of a child is more than a forest,

The life of a child is more than a border,

Could ever be;

A child is born in the desert sun,

A tiny life has just begun,

And a mother cries for her hungry babe,

When will I feed my boy again?

A child is born to an ordinary home,

East or west, it could be anyone,

But we all want to know,

Will my child survive to see the day,

When we will be secure again?

When will we see the simple truth,

That the only thing that's worth a damn,

The life of a child is more than a forest,

The life of a child is more than a border,

The life of a child is more than religion,

The life of a child is only a heartbeat from eternity,

We must believe, for the sake of humanity,

|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در چهارشنبه نهم آذر 1384  |
 

 

 

شب های  پاییزی 

رازهاى اميدوارى

 

 

 

 

ديويد مايرز

ماديات را فراموش كن. جوانى خود را با آنها آشفته نكن. براى اينكه رفتار شادى داشته باشى، تنها همين كافى است كه تصميم بگيرى شاد باشى. افراد شاد هميشه حضور دارند.
پژوهشگران معتقدند: اينكه افراد در مقابل سختى ها و مشكلات تاب بياورند و همچنان احساس خوبى داشته باشند، بستگى به ويژگى هاى شخصيتى شان دارد.
يافته هاى يك پژوهش ۱۰ ساله، نشان مى دهد، با وجود مشكلات خانوادگى، كارى و يا موقعيتى، افراد خوش مشرب و اميدوار، همچنان احساس شادى و نشاط مى كنند. اين يافته ها، حاوى خبرهايى خوش است: حتى در برابر مشكلات و در موقعيت هاى سخت نيز افراد مى توانند احساس شادى كنند و اميدوار باشند.
براى خوش مشرب بودن و احساس شادى كردن، چه بايد كرد؟ افرادى كه در مقابل فراز و نشيب هاى زندگى تاب مى آورند، چه كسانى هستند؟

براى اينكه شاد و اميدوار باشيد، بايد به ۴ نكته توجه كنيد:

۱- عزت نفس: اعتقاد به اين باور كه افراد شاد هم درست مثل ما هستند. با همان امكانات و همان محدوديت ها. فرد داراى عزت نفس، هم مثبت فكر مى كند و هم واقع گرا است. تصميمات چنين فردى براساس ايده آلهاى واقعى و دسترس پذير، پايه ريزى مى شود و دستاوردهاى او نيز از اعتبار خاصى برخوردار است.

۲- خوش بينى: خوش بين ها، افراد شادى هستند كه از اميدوارى سرشارند. اين افراد معتقدند: «اگر به قدر كافى توانايى هاى خود را باور داشته باشى، مى توانى هر كارى را كه اراده كنى انجام دهى» يا اينكه «وقتى انجام كار جديدى را تخمين مى زنى، بايد توقع پيروزى داشته باشى» اگرچه ممكن است افراد خوشبين نيز شكست را تجربه كنند اما با ديدن نيمه پر ليوان در زندگى، هميشه احساس شادى و اميدوارى مى كنند. افراد خوشبين سالمتر هستند و از موفقيت هاى خود بيشتر لذت مى برند.

۳- برون گرايى: افرادى كه برون گرا هستند بيشتر احساس شادى و اميدوارى مى كنند. برون گراها بسيار پرشوق و ذوق و پرانرژى تر از افراد عادى هستند. آنها خود را بيشتر با ديگران درگير مى كنند. دوستان بسيارى دارند و در فعاليتهاى اجتماعى بيشتر نظر ديگران را نسبت به خود جلب مى كنند.

۴- كنترل شخصى: افراد شاد و اميدوار معتقدند، خود سرنوشتشان را تعيين مى كنند. با داشتن حس قوى كنترل بر زندگى شخصى، انسان در هر موقعيتى از زندگى كه نياز به تصميم گيرى دارد، احساس مثبت واقع شدن و خوب بودن مى كند.
و در پايان «چگونه شاد بودن مهم است»: گفتن اينكه احساس شادى و اميدوارى از طريق رعايت ۴ مورد بالا، امكان دارد بسيار آسان است. اما مهم اين است كه ما ياد بگيريم چگونه اين صفات را در خود تقويت كرده و يا به وجود آوريم
.
 

آیا می دانستید!!

- هر تکه کاغذ را نمی‌توان بیش از 9 بار تا کرد.


- در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌ای سنگ به کار رفته که می‌توان با آن دیواری آجری به ارتفاع 50 سانتی‌متر دور دنیا ساخت.


- اگرتمام رگ‌های خونی را در یک خط بگذاریم، تقریبا 97000 کیلومتر می‌شود.


- وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می‌نشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم می‌شود.


- آمریکا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد.


- عدد 2520 را می‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسیم نمود، بدون آن‌که خارج قسمت کسری داشته باشد.


- 30 برابر مردمی که امروزه بر سطح زمین زندگی می‌کنند، در زیر خاک مدفون شده‌اند.


- تنها حیوانی که نمی‌تواند شنا کند، شتر است.


- شیشیه در ظاهر جامد به نظر می‌رسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت می‌کند.


- در هر ثانیه بیش از 5000 بیلیون بیلیون الکترون به صفحه تلویزیون برخورد می‌کند و تصویری را که شما تماشا می‌کنید، بوجود می‌آورد.


- شانس شبیه بودن دو اثر انگشت، یک به 64 میلیارد است

ستاره از شادمهر   shadmehrs

آدم فروش از شادمهر: adamforosh

رويا از آرين             : roya

ديوونه از معين        :   moein

باورم نميشه از شادمهر:  bavaramnemishe

|+| نوشته شده توسط محمد صادق نظری در چهارشنبه دوم آذر 1384  |
 
 
بالا